مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثىَ‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ0 هر كس كار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى‏داريم و پاداش آنها را به بهترين اعمالى كه انجام مى‏دادند، خواهيم داد.(نحل97)

یکشنبه دهم مهر 1390

كالاي بدلي1

بسم الله الرحمن الرحيم

                                   

مي­گفت «چقدر بد! از اين بدتر نمي­شود!» منظورش داستان «ده» بود، يعني همان روستاي «يازده برادر».

خوب بود کمي انصاف به خرج مي­داد، او قصه "دهکده" را نشنيده بود. در ده هر چند «برادر راستگو» را به چاه انداختند اما آنها بين «بد» و «بدتر»، «بد» را انتخاب کردند و از قتل برادر دست کشيدند و بعلاوه نخواستند از اصل «وجود برادر» را انکار کنند، همين قدر که با «پيراهن خون آلود» آمدند معلوم بود که سابقه رفاقت با برادر را به خاطر دارند و پذيرفته­اند که «برادر» روزگاري در ميان آن ها بوده است، بيچاره ها نتوانستند ببينند كه برادر راستگو  "سلطان قلب" پدر است ؛ انها خواستند خود را با ترفند و توطئه به جاي برادر در قلب پدر جا دهند ،غافل از اين كه"جنس تقلبي" نمي تواند جاي "كالاي اصلي" را پر كند. انها فقط "زور" داشتند، در كنارش اندكي حيله و تزوير؛ اما برادر راستگو همه چيز داشت . همه اين ها به جاي خود ، اما برادرها يك چيز را فراموش نكردند كه  اگر «برادر راستگو» رفته، پدر هست، و همه به پدر احترام مي­گذاشتند. بماند كه آنها آخر سر نه تنها قبول کردند که اشتباه کرده­اند و از پدر عذرخواهي کردند بلكه در مقابل برادر راستگو سر تعظيم فرود آوردند و از ياران او شدند.

اما در دهکده نه فقط «برادرکشي» باب شده که بعد از کشتن ، هم «قتل» را انکار مي­کنند و هم «مقتول» را. عجباً! دهکده تماشگر افرادي است که بعد از «قتل برادر راستگو» خودشان به جاي «برادر» مي­نشيند و زيرکانه با همان اداهاي «برادر راستگو» جلوي چشم پدر و همسايه­ها ظاهر مي­شوند، و مي­گويند «هر خدمتي که برادر به پدر و همسايه داشت ما همان را انجام مي­دهيم» بله! اينجا همان «دهکده ج ه ا ن ي» است.

اوضاع دهکده تماشايي است. من که چيزهاي عجيب و باور نکردني زياد ديده­ام، حتماً شما هم ديده­ايد! کودکي گرسنه که براي فرونشاندن گرسنگي خود، با ولع دست به سوي «پفک» دراز ميکند ! يا فرد  تشنهاي که از فرط تشنگي «نوشابه‌» سر ميکشد! هر دو لذت ميبرند و البته تسکين مييابند و گويا به «آرامش» هم ميرسند هر چند آرامشي ناپيوسته و سطحي.

مگر برادر راستگو  چه گفت؟ او مي­گفت؛ سرشت حقيقت جوي آدمي، در پي رسيدن به «معنويت راستين»است نه "كالاي بدلي" . او راست مي­گفت. اوضاع دهکده را که ديده­ايم! من، تو و او همه اين جوش و خروش را در روان خود به وضوح نه فقط احساس که لمس مي­کنيم به گونه اي كه گاه ما را به تكاپو و حتي به زحمت مي­اندازد، همه تشنه­ايم و به دنبال «آب» سرگردان ... و مسئله همين است که در دهکده،«بازار» رونق گرفته اگرچه بازاري غير متمرکز و گاه مجازي و ناپيدا. بازاري استثنايي و ديدني! مثلاً در اين بازار ، بازاريابها بيکارند چون «عطش» و بيقراري چنان بيداد ميکند که کافي است کسي در اين بازار آشفته، متاعي به دست گيرد و به مشتري بقبولاند «اين متاع تو را آرام ميکند». و نه فقط مشتري به دنبال فروشنده داد مي­زند که ديده شده فروشنده­اي يک روزه به نان و نوايي رسيده و يا ديگري که در يک شب بدون ابزار و خارج از آزمايشگاه، به اختراعي بزرگ دست يافت و تمام شبکه­هاي راديو و تلويزيون برايش تبليغ کردند و افرادي هيجان زده برايش هورا کشيدند.

در اين بازار؛ مشتريان به خلاف تصور رايج عموماً کالا را نميشناسند و به عرضه کننده اعتماد ميکنند، اين است که فراوان «مس» به جاي «طلا» به فروش ميرود و «سراب» جاي «آب» مينشيند. شايد هم بتوان به آنها حق داد چرا که «گمان ميکنند داروي عرضه شده، دواي درد آنهاست».

فروشندهها به خوبي فهميدهاند به سليقه و ذوق مشتري بايد احترام گذاشت و قانون نانوشته «حق با مشتري است» کاملاً مراعات ميشود.

 

نوشته شده توسط z. azimi در 1:16 | لینک ثابت 8 نظر